محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3744

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« كه روزى را ميان كسان تقسيم مىكند « اين را به تو داد و هر كه را « محروم كند محروم ماند « دو دست تو چنانست كه با يكى « به دشمن زهر مىخورانى و دست ديگر « بخشش آن دايم است « عطاى يزيد و عطا گير وى « همانند فرات است و نيل « وقتى كه طغيان كرده باشد . « فرات و نيل وقتى سرشار باشد « و زمينهاى بلند را بپوشاند « از او بخشنده تر نباشد » گويد : نيزك قلعه را اهميت مىداد و چون آن را مىديد سجده مىبرد . گويد : يزيد خبر فتح قلعه را براى حجاج نوشت . نامه هاى يزيد را كه براى حجاج مىفرستاد ، يحيى بن يعمر عدوانى مىنوشت كه هم پيمان طايفهء هذيل بود و چنين نوشت : « اما بعد ، با دشمن مقابل شديم ، خداى آنها را مغلوب ما كرد ، گروهى از آنها را كشتيم و گروهى را اسير گرفتيم و گروهى به قلهء كوهها و عمق دره ها و كنار شيبها و دل رودها پيوستند . » حجاج گفت : « دبير يزيد كيست ؟ » گفتند : « يحيى بن يعمر . » گويد : حجاج به يزيد نوشت كه او را بر اسبان بريد فرستاد و او را ديد كه از همه كسان فصيحتر بود . به دو گفت : « كجا زاده اى ؟ »